فرمالیسم


قبل از پرداختن به فرم و فرمالیسم تصور میکنم نیاز هست به پرداختن به پدیده تکرار. مسأله ای به نام تکرار (ناگفته پیدا راه حلی، که البته ناخوشایند است):
Location: سبزه میدان، بازار قدیم - نمای خارجی و داخلی (بسته به سلیقه کارگردانی شما!)
حاج آقا پشت میز فلزی قدیمی ای که روی آن یک فرش کوچک و روی فرش نیز یک شیشه ضخیم گذاشته جلوس فرموده، تسبیح به دست ذکر میگویند. مثلا الله اکبر، صلوات، یک نوع شکر و یا هر چیز دیگری! همزمان دلش مشغول این موضوع است که چرا تلفن زنگ نمیزند؟! مثل اینکه بازار این روزها بی رونق است! البته ذکر ادامه دارد! شاید هم تلفن خراب باشد! تلفن را برمیدارد و بوق آزاد آن را میشنود! ذکر همچنان ادامه دارد! شاید هم حاج آقا فلانی هنوز از مکه برنگشته اند! کسی چه میداند!! شاید برای ولیمه اصلاً ما را از قلم انداخته اند! ذکر قطع نشده! یکی از همکاران، حاج آقای پیری که فقط و فقط از جلوی حجره شدنش نیم ساعت طول میکشد از راه میرسد! به این رد شدن طولانی سلام و احوالپرسی و چاق سلامتی از دور (با ایما و اشاره) زمان قابل ملاحظه ای نیز اضافه میشود! هر دو حاج آقا با حرکات دست و گردن و سر و صورت تا آخرین خاکریز فی خالدون همدیگر پیش رفته، باز میگردند و مراسم تمام میشود و در تمام این مدت چند ساعت که ما خلاصه اش کردیم ذکر ادامه دارد!!!
نتیجه اخلاقی: ذکر مساویست با تکرار و تکرار خسته کننده نیست اگر به روش حاج آقای نقش اول این فیلم انجام شود. حالا اگر همین حاج آقا «مکلف» بود بیست بار الله اکبر بگوید به آخوندی مراجعه میکرد، خمس و زکات این بیست بار ذکر را محاسبه میکردند و از شرش خلاص میشد! این درست همان کاریست که زبان آموزان میکنند؛ دنبال راهی هستند که هر جور شده یک کلاه شرعی پیدا کنند که این کار مکرر خسته کنندۀ boring را انجام ندهند!
حالا فرض کنید میخواهید این جمله را حفظ کنید:
.If I had known, I would have told him
اگه میدونستم بهش میگفتم.
شروع میکنیم: ............ If I، ............... تا جایی که احساس کنیم داریم خسته میشویم. بدون قطع تکرار، به این موضوعات فکر کنید. خوب شد کارگر معدن نشدم! .............. If I، دیروز هم این یارو بد زد تو پرمونها! .............. If I، فردا حالشو میگیرم! ............... If I، پاشم برم از یخچال یه hype وردارم بزنم تو رگ! ............... If I، مرتیکه خجالت نمیکشه! ............... If I، (کمی ورزش سبک انجام بدهید) .............. If، یک قر کوچکی هم اون وسطها بی ضرر نیست! .............. If I، بیچاره گرسنه های آفریقا! .................. If I، آخه واسه چی باید شوهر کنم! ................... If I، (کاغذ و قلم بردارید و سعی کنید نقاشی کنید) ............... If I، (اگر جایی از بدنتان میخارد، بخارانید) ................ If I، (ظرف بشویید، قدم بزنید و ...) .............. If I.
***
پس اصل کلی این است: تکرار اگر به «قصد» باشد خسته کننده است، اما اگر درگیر آن نشوید یک جمله را میشود هزاران بار گفت بدون اینکه احساس خستگی به شما دست بدهد. ما در کلاسهایمان هیچوقت Repitition نداریم. این کار باید بیرون از کلاس انجام شود و هر وقت که میان صحبتها این جمله به طور طبیعی استفاده شود میگوییم که مأموریت یادگیری به انجام رسیده است.
فرم .vs محتوی (معنی)
در راه یادگیری زبان، سه گزینه که اعتقاد شما راجع به یادگیری زبان را آشکار میسازد پیش رو دارید:
blue مساوی است با آبی
blue تقریباً مساوی است با آبی
blue نامساوی با آبی
گزینه اعتقادی اول را «آریانپوریسم» مینامیم. دومی را «آریانپوریسم اصلاح طلبانه»! و سومی را موفقیت. موقع انتخاب محل آموزش زبان کلمه «آریانپور» حس اعتماد میبخشد؛ در حالیکه دیکشنری دوزبانه ربط چندانی به آموزش ندارد. اگر با این تفکر پیش برویم حاصل آن، تولید جملاتی میشوند که در زبان انگلیسی اگر بی مفهوم نباشند لااقل گیج کننده هستند. یک بار یکی از شاگردانم سر کلاس فرمودند: My father is not in the adverb of yard و منظورش این بود که پدرم در قید (adverb) حیات (yard) نیست! حالا کاری نداریم که حیات با حیاط کمی تفاوت که چه عرض کنم بلکه ... بگذریم! یا همین روزهای فرد (odd days) و زوج (even days) از شاهکارهاییست که از نسل «آریانیان» به ارث رسیده است و این لیست، تا مثنوی هفتاد من کاغذ هم پیش میرود. حالا بگذریم که همین الان در همین تهران خودمان حداقل ده مؤسسه آریانپور هست که همه شان فریاد میزنند ما شعبه دیگری نداریم. به هر کدامشان هم که میگویی پس اون آریانپور تو خیابون فلان کیه؟ میفرمایند ما اصغرشون هستیم اونا احتمالاً یا قلابی ان یا اکبرشون هستن که اساساً تو کار ساختمون سازی ان ولی مؤسسه هم راه انداختن! ما یه چیز دیگه ایم!
blue تقریباً مساویست با آبی، سگش به اولی می ارزد و گرچه از نظر بنده قابل احترام است اما سقف پرواز زبان آموزی نیست.
گروه سوم از همه سریعتر یاد میگیرند (گرچه نه در ابتدا) و نیز بافت زبانیشان انگلیسی است نه فینگلیسی!
***
سؤال: آیا میتوان به حد زبان یک Native speaker  رسید؟
پاسخ: صد البته.
در همین تلویزیون IRIB خودمان هر از گاهی خارجیهایی را میبینیم که فارسی می آموزند. بعضی از آنها از خود ما هم بهترند. بعضی دیگر هم با تلفظ، اشتباه و مکثهایشان نشان میدهند که از دیکشنری دوزبانه استفاده کرده و میکنند.
فرمالیست کیست؟
فرمالیست موجودیست تحسین برانگیز مانند استاد م.الف که وقتی از کانادا برگشت در مؤسسه کیش شعبه ناهید غوغا به پا کرد. بنده شخصاً در هر فرصتی که دست میداد خود را به کلاس ایشان میرساندم (در حالیکه خود مدرس آنجا بودم) و محو این همه مهارت میشدم و از خود میپرسیدم «مگر میشود این همه در زبان پیشرفت کرد؟!» البته ایشان را ربودند، سیل عظیمی دنبال ایشان راه افتادند (شاگرد و مدرس)، مؤسسه ای بسیار معمولی را از دولتی سر ایشان چنان به آسمان بردند که دیگر نیاز به وجود این خلبان چیره دست (به غلط) کمتر و کمتر احساس شد و مانند هر نابغه ای دیگر در این کشور نابغه کش رهایش کردند. حال، اما ایشان خود به تنهایی مجموعه ای را رهبری میکند و شخصاً از این موضوع بسیار بسیار خشنودم. (این برای کسانی بود که آقای م.الف را میشناسند) ولی مشخصات فرمالیست این است:
فرمالیست درست همانند یک کودک چنان غرق blue میشود که دیگر «آبی» جایی برای حضور ندارد. از نظر فرمالیست (بنده خودم را عرض میکنم) نوشتن دیکشنری دوزبانه نه تنها بیهوده است بلکه مضر هم هست. دیکشنریهای موجود یکزبانه و نیز Photo Dictionaryها ما را امروزه از داشتن اینگونه مراجع، کاملاً بی نیاز کرده اند. فرمالیست، I should have done it، Blue، Good morning و ............... If I  و هزاران جمله و عبارت و کلمه دیگر را انتخاب کرده و آنها را با تلفظ صحیح آنقدر تکرار میکند تا همه را به حافظه بسپارد و «سپس» (بعد از اینکه مطمئن شد در حافظه وجود دارند) سعی میکند با توجه به موقعیتی که آن جمله در آن استفاده میشود به معنی نزدیک و نزدیکتر شود.
از نظر بنده حقیر، فرمالیست جهانی فکر میکند، متعصب نیست و ملیت را یک حادثه کروموزومی میداند! او (به قطع) میداند که قبل از حیات به عنوان انسان، موز، نارگیل یا چیز دیگری بوده بعد پدرش او را خورده و... و وی را در منطقه خاصی به دنیا آورده اند. اگر به او بگویند تخت جمشید در حال از بین رفتن است، خواهد گفت تا میتوانیم از آن فیلم تهیه کنیم و سپس بپردازیم به مشکل گرسنگان آفریقا! یا حتی برعکس؛ اول آفریقا! او نیازی به مهاجرت ندارد چرا که این کار را به شکل ذهنی انجام داده و میدهد.
 زبان انگلیسی را با فرهنگ آن می آموزد، به شیوایی و همانندسازی می اندیشد و کاری ندارد به اینکه مضارع اخباری چیست. اگر پایش به آمریکا برسد هیچوقت برای پیشبرد زبان خود به مؤسسه یا دانشگاه مراجعه نمیکند چرا که تمام کشور، آداب و رسومش و ساکنان آن برای او استاد زبان به شمار می آیند. او میداند که زبان محدود است اما ادبیات نامحدود؛ پس زبان را کورکورانه مانند یک native میپذیرد تا اینکه ادبیات به طور طبیعی میوه خود را بدهد. او بعد از طی مدارج «زبانی» خواهد توانست به زبان انگلیسی شعر سروده یا داستان بنویسد.
 

 صفحه اصلی                       فهرست یادداشتهای فارسی