بدون اینکه کسی بویی ببرد


 
بدون اینکه کسی بویی ببرد، آیا حاضرید به مهمانی ای بروید که به آن دعوت نشده اید؟ بدون اینکه کسی بویی ببرد، آیا حاضرید در یک اتوبوس پرازدحام خود را مخفیانه به یک خانم یا آقا... و لذت ببرید؟ آیا حاضرید برای شعری که خودتان نگفته اید تحسین بشوید؟
آیا، بدون اینکه کسی بویی ببرد، حاضرید به کسی تجاوز کنید؟ آیا حاضرید با یک جسد بیجان... بدون اینکه کسی بویی ببرد؟! در واقع سؤال اصلی این است: آیا لذتی در آن مهمانی هست؟! فرض کنید با دوپینگ مدال المپیک برده اید؛ آیا وقوف خودتان به ماجرا برای از بین بردن لذت مدال کافی نیست؟
حالا فرض کنید فقط و فقط شما مطلع شده اید که بنده یا هر کس دیگری در مهمانی ای هستم که به آن دعوت نشده ام. راجع به من چه فکری میکنید؟ فکر میکنید چطور آدمی باشم؟ آیا حاضرید با چنین آدمی دوستی کنید؟ آیا میتوانید در حالی که کیف پولتان روی میز است اتاقی را که با این چنین شخصی در آن هستید ترک کنید؟
بعضیها اصلاً شرمی ندارند از اینکه به یک مثلاً مدرس زبان - یا کسی که زبانش خوب است، زنگ بزنند و از او خواهش کنند که در ازای پول به جای آنها امتحان IELTS و یا TOEFL یا هر امتحان دیگری بدهد! واقعاً که!
حتماً اصطلاح «بچه زرنگ» به گوشتان خورده. متأسفانه کلمه «زرنگ» جلب توجه میکند حال آنکه کلمه ای که باید جلب توجه کند «بچه» است.

از این زنگها به من یکی که خیلی میخورد. تا به حال با هیچکدام از این افراد با لحن بدی صحبت نکرده ام در حالی که طی این مکالمات چیزی جز خشم و شرمساری از اینکه چنین هموطنانی دارم در وجودم نبوده است. مگر مرغ این همسایه چقدر غاز است که تا این حد.........؟
«البته من بعد از اینکه نمره قبولی رو گرفتم میشینم حسابی به زبان خوندن!»
دوست عزیزم! هموطن! همیشه با افرادی چون شما مؤدبانه و مهربان صحبت کرده ام و خواهم کرد ولی یقین بدانید که نگاه من به شما حاکی از تحسین نیست.
تو خود حجاب خودی
دوست من!
از میان برخیز!

 

 صفحه اصلی                     فهرست یادداشتهای فارسی