رابطه و نقش ترجمه در یادگیری زبان


 
اگه به این حقیقت که «واحد تشکیل دهنده زبان جمله است، نه کلمه» معتقد باشیم به نظرم ترجمه اشکال که نداره هِچ بلکه میتونه خیلی هم مفید باشه. اگه بگیم آب مساوی ست با water کار دست خودمون دادیم چون وقتی که فکر با سرعت دلخواه خودش داره ما رو انجام میده (اشاره به مطلب قبلی) احتمالاً برای گفتن جمله «این پروژه چقدر آب میخوره؟!» کلمه water میپره بیرون و...
کمترین فرقش اینه که انگلیسی از چپ به راست و فارسی از راست به چپ چیده میشه! مسأله مهم ترتیب قرار گرفتن لغتهاست. داشتم ستاره ها رو نگاه میکردم / داشتم به ستاره ها نگاه میکردم.
I was looking at the stars.
در فارسی «مِ» نگاه میکردم نقش I رو بازی میکنه و ستاره ها آخرین کلمه در جمله انگلیسی و بقیه کلمات هم در جاهای دیگه ای قرار دارن. به همین دلیل که کلمات رو به روی همدیگه قرار نمیگیرن میشه ثابت کرد که واحد تشکیل دهنده زبان جمله است نه کلمه - گرچه کلمه جزء لاینفک جمله ست.
برای اینکه بتونم جمله «داشتم به ستاره ها نگاه میکردم» رو بگم باید یک بار مسیر I was looking at the stars رو رفته باشم و بعد از حصول اطمینان میتونم با تمرین (تکرار) بهش مسلط بشم تا بعد بتونم این جمله رو با حسهای مختلف مثل شادی یا غم بگم و به اصطلاح، اونو مال خود کنم (یاد بگیرم). متأسفانه یا شاید هم خوشبختانه... نه، متأسفانه فارسی  توی ذهن ما به یک شکل دوگانه ای تشکیل میشه. به همین دلیله که کتابهای خوب فارسی - انگلیسی ای که در ایران چاپ میشن مثل «جملات کلیدی زبان انگلیسی» نوشته منوچهر سرخابی، خیلی موفق و مؤثر نیستن. عرض میکنم چرا؟ (فعلاً یادتون باشه که این کتابو حتماً با سی دی اش بخرین - خیلی مفیده).
وقتی یک فکر مثل این «نشسته بود رو میز» به ذهن شما می آد و میخواید به انگلیسی برش گردونین دقیقاً چه اتفاقاتی می افتن؟
خیلیها از ترجمه این جمله ساده عاجزن! (چه کلمه برخورنده ای انتخاب کردم! ولی بدم نشد. شاید این کلمه ها باعث بشن یه کمی بهمون بر بخوره و انقدر ایرونی بازی درنیاریم! دوست عزیز! ول کن این کورشُ! همین جوریشم کلی عقبیم، یه کم بیشتر جلو رو نگاه کنیم!) بگذریم...
با شنیدن کلمه «نشسته» ذهن شروع میکنه به همانندسازی؛ نشسته، خورده، گفته و... پس ناخودآگاه میریم سراغ has sat یا has eaten یا has told و...
ولی متأسفانه ترجمه ها بد انجام میشن - به جای «او در حال غذا خوردن است» بگیم «داره غذا میخوره.» موقع یادگیری زبان اگه جمله ما دقیقاً همون چیزی باشه که ذهن تولید میکنه ترجمه مضر که نیس هچ...
اگه یکی پیدا بشه که تمام ترجمه های نامأنوس کتابهای انگلیسی - فارسی رو ویرایش به قصد شبیه سازی به پروسه تشکیل مفهوم توی ذهن کنه قطعاً مسأله یادگیری زبان به کلی حل میشه ولی خب چه میشه کرد؟! واقعاً چه میشه کرد؟ آیا میشه این همه ترجمه هایی که تا به حال توی ذهن ما رفته رو undo کرد؟ قضیه صفر و یک نیس. باید این کار انجام بشه.

درصد موفقیت موضوع اصلیه؛ هرچه بیشتر این پاکسازی رو انجام بدیم بهتره.
او در حال بازی کردن فوتبال است!
او دارد فوتبال بازی میکند!
داره فوتبال بازی میکنه.
«او عینک به چشم داشت.» کار ذهن نیس. ذهن میگه: «عینک زده بود.»
He was wearing glasses.
حالا یه مثال دیگه:
He was dancing.
داشت میرقصید.
حالا «داشت میرقصید» رو در مقابل «عینک زده بود» قرار بدین. احتمالاً عصبی / عصبانی شدین! خونسرد باشین! هیچ دو ملیتی زبانهاشون رو با هم چک نکرده ان. اگه این طوری شده !So be it
پس در بنابراین میگیریم که! ترجمه، نه این خشکجمله ای که میبینیم یا دیده ایم - میتونه برای یادگیری «پایۀ» زبان - تأکید میکنم فقط قسمت پایه زبان - مفید باشه. در واقع مشکل یا بهتر بگم معضل زبان انگلیسی در ایران پایه است وگرنه همه بالاخره کمِ کمش درس اول 504 رو خونده ان و میدونن abandon یعنی چی!؟! خب حالا ترجمه کنین:
He was standing in front of me.
بله درست حدس زدین: وایستاده بود جلوم.
She must have told her dad.
(لابد / حتماً / به احتمال قریب به یقین) به باباش گفته.

 
I