درباره ROFA روفا (روش ابداعی محسن شجعانی برای آموزش و یادگیری زبان انگلیسی)

 

ROFA مخفف این عبارت است:  Reference-Oriented Formalistic Approach
رویکرد شکل گرای مرجع مدار
 این نام را برای رویکردی که در تدریس همیشه در ذهن داشته و دارم انتخاب کرده ام. فارغ از اینکه چه متدی را برای هر زبان آموز انتخاب میکنم رویکرد و نگرش کلی من در آموزش را میتوان اینگونه خلاصه کرد:
رویکرد شکل گرا نحوه نگرشی ست که در آن مدرس "شکل غایی" یک مفهوم در زبان بیگانه را موضوع تدریس قرار داده و سعی میکند زبان آموز را با آن شکل آشنا کند. در این راستا هدف نهایی مدرس ایجاد قابلیت تقلید زبان در زبان آموز است. مدرس مجاز است به هر شکلی که صلاح میداند - و نیز هر شکلی که مورد توافق با زبان آموز است - به این نتیجه برسد. زبان آموزان متدهای مختلفی از یادگیری را به متدهایی دیگر ترجیح داده و راهکار آموزشی خود را به مدرس ارائه میدهند. این راههای پیشنهادی عموما بهترین روش یادگیری نیستند ولیکن زبان آموز به طرز ناخودآگاهی سعی در تحمیل این روشها دارد. وظیفه مدرس این است که با متعهد ماندن به شکل و سیاق زبان مقصد، زبان آموز را هر چه بیشتر به "شکل" اصلی نزدیک کند. فرض کلی بر این است که امتناعی ناخودآگاه در مقابل مرجع مدار بودن از هر زبان آموزی بروز میکند و مدیریت این امتناع، وظیفه اصلی مدرس است تا اینکه مقصود حاصل شود.  بخش عمده ای از انرژی در فرآیند تدریس و یادگیری - متاسفانه - صرف این میشود که زبان آموز قانع بشود که شکل ارائه شده، شکل صحیح است! به عنوان مثال زبان آموز میخواهد بداند چرا در جمله ای که موضوع یادگیری ست فعل به همراه ing دیده میشود! او این شکل از لغت را بر نمیتابد چرا که با داده های قدیمی وی همخوانی ندارد و شکل ناهمگونی را به ذهن او متبادر میکند. حال مدرس باید با تکیه بر مرجع مورد اطمینان به او ثابت کند که شکل ارائه شده درست است اگرچه با داده های او همخوانی ندارد. مرجع مدار بودن وظیفه اصلی مدرس است چرا که در غیر این صورت متهم به این خواهد شد که شکلی "من در آوردی" از زبان مقصد ارائه داده است.
وقتی میگوییم کسی زبانی را آموخته است در واقع ادعا میکنیم که شخص مورد نظر میتواند محتوای ذهنی خود را با فرمی جدید - فرمی به غیر از زبان مادری اش - بیان کند.
پس بنابراین باید گفت به یاد آوردن فرم مورد نظر غایت یادگیری ست. به عنوان مثال اگر محتوای (سابقا / قدیما / قبلاًها سیگار میکشیدم ولی دیگه نمیکشم) در ذهن زبان آموز وجود داشت و او میتوانست جمله I used to smoke را فقط با تکیه بر حافظه و نه چیز دیگری بیان کند، یادگیری این فرم برای آن محتوا حاصل شده است. حال اگر زبان آموز بتواند جمله های
I used to smoke
I used to go to school
I used to be shy
I used to like sugar
را نیز بیان کند میتوان گفت او یادگیری آن ساختار را به حد اعلا رسانده است.
اگرزبان آموز بتواند کلیه محتوای ذهن خود را به فرم مورد نظر (زبان انگلیسی) بیان کند ماموریت به انجام رسیده است. البته آن بخشی از محتوای ذهنی او که جنبه بومی دارد مورد نظر نیست. به عنوان مثال در ذهن هر ایرانی «صلوات» مفهومی قابل لمس دارد ولیکن معادلی در زبان انگلیسی برای آن متصور نیست اگرچه لغات این عبارت ترجمه پذیر هستند. یادگیری یک زبان یعنی دستیابی به توان ترجمه غیربومی از محتوای ذهن به گونه ای مرجع مدار.

 
 

صفحه اصلی                          درباره محسن شجعانی